تبليغاتX
شور عشق
بر استان جانان مشکل توان رسیدن
 آیینه

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت

از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت

از اینکه بال و پری داشتم ولی

بالاتر از خودم نپریدم دلم گرفت

از اینکه با تمام پس انداز عمر خود

حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت

کم کم به سطح آینه  ام برف می نشست

دستی بر آن سپید کشیدم دلم گرفت

دنبال کودکی که در آن سوی برف بود

رفتم ولی به او نرسیدم دلم گرفت

نقاشی ام تمام شد وزنگ خانه خورد

من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت

شاعر  کنار جو گذر عمر دید و من

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت

|+| نوشته شده توسط محمد آريامنش در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385  |
 دریا

 


دريا

دريا شده‌ست خواهر و من هم برادرش

شاعرتر از هميشه نشستم برابرش

خواهر سلام! با غزلی نيمه آمدم

تا با شما قشنگ شود نيم ديگرش

می‌خواهم اعتراف کنم هر غزل که ما

با هم سروده‌ايم جهان کرده از برش

خواهر! زمان، زمان برادرکشی‌ست باز‌

شايد به گوش‌ها نرسد بيت آخرش‌

با خود ببر مرا که نپوسد در اين سکون

شعری که دوست داشتی از خود رهاترش

دريا سکوت کرده و من حرف می‌زنم

حس می‌کنم که راه نبردم به باورش

دريا! منم! هم او که به تعداد موج‌هات

با هر غروب خورده بر اين صخره‌ها سرش

هم او که دل زده‌ست به اعماق و کوسه‌ها

خون می‌خورند از رگ در خون شناورش

خواهر! برادر تو کم از ماهيان که نيست

خرچنگ‌ها مخواه بريسند پيکرش

دريا سکوت کرده و من بغض کرده‌ام

بغض برادرانه‌ای از قهر خواهرش

|+| نوشته شده توسط محمد آريامنش در شنبه دوم اردیبهشت 1385  |
 

شبانه های مرا میشود سحر باشی

 ومیشود که ازین نیز خوبتر باشی

تداوم من و دریا و آسمان با تو 

همیشگی ست ــ اگر هم تو رهگذر باشی

نیازمند توام مثل زخم لب بسته

خوشاتر آنکه تو گه گاه نیشتر باشی

غروب و سوختن ابر و من تماشایی ست
 

ولی مباد تو اینگونه شعله ور باشی

ببین چه دلخوشی ساده ای : همینم بس

که یاد من ــ به هر اندازه مختصر ــ باشی

چقدر دفترکم رنگ و روح میگیرد

تو در حواشی این متن هم اگر باشی

دوباره جذبه پرواز میدهد شعرم 

 کبوتران مرا اگر تو بال و پر باشی

نگاه میکنی و من ز شوق میمیرم

همیشه بهر من ای چشم خوش خبر باشی

من  عاشق خطری با توام ــ خوشا آن روز 

که بی دریغ تو هم عاشق خطر باشی »


|+| نوشته شده توسط محمد آريامنش در شنبه دوم اردیبهشت 1385  |
 عکس

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد آريامنش در شنبه دوم اردیبهشت 1385  |
 سلام
|+| نوشته شده توسط محمد آريامنش در پنجشنبه دهم فروردین 1385  |
 رز
                                           

غزلک شکستنت کار کیه؟                 به عزا نشستنت کار کیه؟

عسلک نبینم افتادنتو                 بگو پر پر شدنت کار کیه

 

|+| نوشته شده توسط محمد آريامنش در پنجشنبه دهم فروردین 1385  |
 

 

قایقی میسازند

کشتیی خواهم ساخت

روم آنجا که دگر هیچ کسی را نتوانم دیدن

به همانجا که کسی

نکند دست درازی به همه احساسم

                                                         م.آریامنش 

                                                        

|+| نوشته شده توسط محمد آريامنش در پنجشنبه دهم فروردین 1385  |
 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد آريامنش در پنجشنبه دهم فروردین 1385  |
 عکس
|+| نوشته شده توسط محمد آريامنش در پنجشنبه دهم فروردین 1385  |
 عکس
|+| نوشته شده توسط محمد آريامنش در پنجشنبه دهم فروردین 1385  |
 
 
بالا